تبليغاتX
بهار
کاش می شد به تو گفت.................



لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 19:16 توسط ..::یسنا::..

 



لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 19:10 توسط ..::یسنا::..

خانه

 

باد خندید:

«دارد ابر سیاه می آید.»

یک کبوتر

مثل برگی که رنگ پاییز است

دست خود را به شاخه می گیرد.

این کبوتر

     غریب و غمگین است

و صدایش

خسته چون چرخ کهنه گاری است

روزهایش

      همیشه تکراری است.

 

می پرد،

      روی شانه های نسیم

می رود،

      سوی کشتزارهای دور

او در آنجا مترسکی دارد.

یک مترسک،

       که مثل او تنهاست،

و تمام قشنگی دنیاست!

آن مترسک ولی نمی داند،

یک کبوتر،

      که دوستش دارد

توی دستش ترانه می خواند

آن مترسک همیشه می گوید:

«کاش از دستهای خستة من

یک نفر می رسید و می پرسید،

کاش از من کسی نمی ترسید.»

 

.......و کبوتر

               روی دست مترسک تنهاست!



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 13:57 توسط ..::یسنا::..

 

 مدرسه فوتبال مادر بزرگها

 

اخیراً چند خانم پیر از اهالی "استاکتون" انگلستان که به طور متوسط

80 سال دارند یک تیم فوتبال چند نفره تشکیل داده اند.

این مادر بزرگهای شجاع به سختی می توانند تیمی برای مقابله

 پیدا کنندو اغلب مجبور به بازی با تیم های مدارس می شوند

که اکثر مواقع هم پیروز میشوند!

 

××××

 

خانه تکانی اساسی

 

در سال 1950«جیمز ماهر» هلندی که در کانادا زندگی موقتی داشت،

تصمیم گرفت به وطنش باز گردد؛ ولی دل کندن از خانه ی بزرگ

و زیبایش برایش مشکل بود. وی سر انجام خانه اش را تکه تکه

 از هم جدا کرد و به هلند برد و در آنجا مجدداً بر روی هم سوار کرد!!!

 

××××

 

ازدواج عجیب

 

جوانان «کارایا» برای ازدواج تنها باید از یک سد بگذرند!

 آنها در حالی که تنها به شجاعت خود مسلح هستند،

باید بدون برداشتن کوچکترین جراحتی یک سگ ماهی به وزن تقریبی

 دختر مورد علافه ی خود شکار کنند! در صورت عدم توفیق

 در شکار،قادر به ازدواجنخواهند بود!



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 13:44 توسط ..::یسنا::..

"ای کاش"

ای کاش می دانستم:

ـ که چند نفر«انسان» در این جهان وجود دارد.

ـ که طعم محبت و انسان دوستی را کجا می توانم پیدا کنم.

ـ که چه وقت حق گویی جرم بزرگی نیست.

ـ که چه وقت در هیچ جای دنیا جنگی نیست.

ـ که پرستو های مهاجر چه وقت خانه هایشان را پیدا می کنند.

ـ و بالاخره اینکه......

                    چگونه بخوانمش تا اجابتم کند؟



"متاسفانه"

دوستی هایی در حد احتیاج،

میهمانی های در حد خوردن،

توجهاتی در حد یک نگاه،

تفکراتی در حد چروک پیشانی،

تاثیراتی در حد سر تکان دادن،

تاییداتی در حد نفهمیدن،

خواندنی هایی در حد درک نکردن،

چاپلوسی هایی در حد ارتقا،

یاد خدا در حد تسبیح گرداندن،

ذکرهایی در حد لب تکان دادن،

میلیونر شدن با یک صفر!



در همین لحظه:

یکی از گرسنگی نمی خوابد، یکی از سیری!

یکی از بیکاری آرام ندارد،یکی از کار زیاد!

یکی به وصال میرسد ، یکی به فراق!

یکی متولد می شود، یکی می میرد!

یکی به رنج میرسد،یکی به گنج!

یکی صعود می کند، یکی سقوط!

یکی خوشبخت می شود، یکی بد بخت!









لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 2:22 توسط ..::یسنا::..