سلام خدمت دوستای یکی از یکی گل ترم.امیدوارم حال همتون خوب باشه و زندگی همتون به کامتون بچرخه.
اول از همه می خوام به همه دوستای نویسنده ام تبریک بگم. واقعا دست به قلم همه اتون عالیه..........
ققنوس با نوشته های عرفانیش که هر موقع میخونم یه جور احساس بیقراری بهم دست میده که نمیتونم توصیفش کنم........... بعد از خوندن نوشته هاش فکر می کنم یه کسی رو ، یا یه چیزی رو گم کردم، دلتنگش میشم و تو خودم میرم. بعد بهش قول میدم که همه رفتارام و همه کارام اون طوری باشه که اون میخواد.سیمرغ و همسایه مسلم و آقای وزیر و اخیرا آبجی کوچیکه خودم که افتادن تو خط داستان نویسی و انصافا انقدر قشنگ می نویسن که نمی تونی بگی کدومش بهتره ، دیاکوی عزیز(یا همون علی رضای خودمون) هم که شعر می گن که واقعا شعره،نه معر!(یه تیکه از شعر دیاکو روـ که واسه آقا امام زمان گفته بود ـ تو کامنت های ققنوس و سیمرغ خوندم که خیلی عالی بود) مجتبی عزیز هم که تو پست آخریش نشون داد که دست به قلم خوبی داره. (البته منم دست به قلمم خوبه ، منتهی تو جزوه نویسی!) و سایر دوستان که هر کدوم به نحوی از هر انگشتشون صد تا هنر میریزه(بی خود نیست که میگن:هنر نزد ایرانیان است و بس)
اما دلیل اینکه این پست رو گذاشتم، پست آخر مجتبی بود و سوالی که پرسیده بود:چرا من؟......... چرا شما؟........ مجتبی تو این پستش پرسیده که چرا وقتمون رو تو اینتر نت و دنیای وب صرف می کنیم و اینکه اصلا چرا ما هرکدوم یه وبلاگ داریم ..........
واقعا سوال خوبی بود«چرا من وبلاگ باز کردم؟» اصلا این چه علاقه اییه که باعث میشه من این وقت شب بشینم و چشمامو به مانیتور بدوزم تا شماره چشمام بالا بره و بعد برم سر کلاس و هی بگم استاد، من نمیبینم!
خیلی راجع به این سوال فکر کردم اولاش فکر می کردم راست میگه هااااا......... همه اش از سر بی کاریه؛ اما یه کم دیگه که فسفر سوزوندم متوجه شدم که نخیر! اصلا هم از سر بیکاری نیست! من دلیل دارم! خواستم براش کامنت کنم ، دیدم مفصله! گفتم تو یه پست جا بدم...............
(همسایه جان بخون که داستان واقعی آبجیته!)
می خوام براتون از قدیما شروع کنم................بر می گردم به 4-5 سال پیش............
1. به سمت خانه ی دوست پسر/دوست دخترتان در حرکت هستید. دو راه برای رسیدن به آنجا پیش روی شماست. یکی راهی مستقیم است که شما را خیلی زود به مقصد خواهد رساند اما خیلی خسته کننده است. راه دیگر خیلی طولانی تر از راه اول است اما جالب و سرگرم کننده است، و حوصله تان هم سر نخواهد رفت. شما کدام راه را برای رسیدن به دوست پسر/دوست دخترتان انتخاب می کنید؟
2. در راه به دو بوته ی گل رز برخورد می کنید، یکی پر از گل های رز قرمز و دیگری پر از گل رزهای سفید است. تصمیم می گیرید که 20 شاخه از این گل ها برای دوستتان بچینید. این گل ها را می توانید از هر ترکیبی انتخاب کنید. حال بگویید چه تعدادی قرمز، چه تعدادی سفید، یا اینکه همه را سفید و همه را قرمز انتخاب می کنید؟
3. سرانجام به مقصد می رسید. یکی از اعضای خانواده ی دوستتان در را برای شما باز میکند. می توانید از او بخواهید که دوستتان را صدا کنند، یا اینکه خودتان برای صدا کردن او می روید؟
4. به سمت اتاق دوست پسر/دوست دخترتان می روید، ولی کسی آنجا نیست. تصمیم می گیرید که گل ها را همانجا بگذارید. آنها را روی تختخواب می گذارید یا روی طاقچه ی پنجره؟
5. بعد زمان خواب فرا می رسد. شما و دوست پسر/دوست دخترتان در اتاقهایی مجزا می خوابید. صبح وقتی که زمان بیدار شدن می رسد، به اتاقش می روید تا ببینید چه می کند. وقتی به اتاقش می رسید، او خواب است یا بیدار؟
6. حالا وقت برگشتن به خانه رسیده است. باز بگویید که برای برگشت کدام راه را انتخاب میکنید، راه کوتاه اما ساده، یا راه طولانی ولی سرگرم کننده را؟
و اما جواب ها.....
خانه دوست کجاست ؟
در فلق بود که پرسید سوار.
آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:
« نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبیست
می روی،
تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ،سر به در می آرد
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی
و تو را ترسی شفاف فرا میگیرد.
در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا،جوجه بر دارد از لانه نور
و از او می پرسی:
خانه دوست کجاست؟!.......![]()
![]()
![]()
![]()
*************************
پشت هیچستانم
پشت هیچستان جایی ست
پشت هیچستان رگهای هوا ، پر قاصد هایی است
که خبر می آرند،
از گل واشده دورترین بوته خاک
روی شن ها هم، نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح،
به سر تپه معراج شقایق رفتند.
پشت هیچستان، چتر خواهش بازاست:
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود
زنگ باران به صدا می آید!
آدم اینجا تنهاست!![]()
و در این تنهایی سایه نارونی تا ابدیت جاریست
به سراغ من اگر می آیید، نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من
«زنده یاد سهراب سپهری»
**********************************
به سفارش دیاکو جان با این فونت نوشتم که دلش واشه![]()
![]()

خجسته میلاد پیامبر اکرم(ص) و اما جعفر صادق(ع) بر همه مسلمانان دنیا مبارک و میمون باد![]()
![]()
![]()
![]()
آرزو می کنم دنیایی پر از صلح و دوستی داشته باشیم و همه مردم آزاد و سرزنده و خوش و خرم باشن. ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اینم یه شعر توپ واسه همه اونایی که اهل دلن![]()
سالها پیش از این، در بهاری زیبا، در غروبی غمگین، در سکوتی سنگین، به هم بر خوردیم.......
تو برای دل من، من برای دل تو، تو هزاران راز در نگاهت خفته........
......... من به دنبال نگاهت به بلا افتادم.![]()
روزها ز پی هم، تو جدا از غم و من، من وغم دست به هم از گذر گاه زمان می گذریم![]()
اکنون در زمستانی سرد، با دلی رفته ز دست، زیر لب می گویم:
کاش می شد به تو گفت که تو تنها سخن شعر منی،
کاش می شد به تو گفت که تو تنها امید دل نومید منی،
کاش می شد به تو گفت تو مرو، دور مشو از من،
تو بمان، تا که بمیرد دل من![]()
![]()
![]()
لحظه ها مثل جویباری آرام و صبور، بی توجه به تمنای نگاه من و تو ، بی تفاوت به نگاه نگران دگران، بی صدا ، بی فریاد، بی امان می گذرد.
گاه در نقطه ای از معبر خویش، از فوران دل آرام درون، سر به یک صخره فرو می کوبد. آهی از سینه فرا می خواند........![]()
ناگهان سنگ بلورین سکوت، به طنین نفسش می شکند و صدایی سنگین می گوید: ![]()
آه! ایام گذشت. دیگر آن سلسله پا بر جا نیست، نوری از روزنه شب پیدا نیست،
بعد از فردا، فردا نیست.
آن سپیدی که تو نورش خوانی، برف ایام زمستان تن است. ![]()
«دل اگر پیر شود ،
تن اگر از تو و از عشق تو دلگیرشود،
لحظه ای من ز تمنای تو غافل نشوم»
![]()
![]()
سلام خدمت دوستاي گلم![]()
![]()
![]()
خوبين؟ تعطيلات خوش گذشت؟ من كه پوسيدم تو خونه
بابا چيه آخه اينهمه تعطيل؟! بعد مي گن تحريم شديم! آخه ملتي كه اينهمه تعطيل داشته باشه ................... نمي دونم والا![]()
![]()
اين پست رو گذاشتم كه بگم:
سيمرغ
ققنوس
تشكر.......تشكر..........![]()
![]()
![]()
مشخصات كلي متولدين فروردين ماه:
پرجنب و جوش ، فعّال ، عجول ، رك و بيپروا ، زود عكسالعمل نشان ميدهد، لايق و كاردان ، عاشق قدرت ، بيصبر و طاقت ، قادر است مدّتها تنها باشد ، اهل امر و نهي ، طرّاح ، اهل هيجان ، حادثهجو ، پرتوقّع ، رياست مآب ، با اعتماد به نفس ، سازنده ، به گذشته فكر نميكند ، جوانتر از سنش ، شايسته ، ماجراجو ، روشنفكر ، دقيق ، اشتباه خود را نميپذيرد ، با مديريّت عالي ، متنفّر از مداخله ديگران ، فعّال و جنجالي ، با شهامت ، با مطالعه ، هوشيار و زرنگ ، صاحب عقيده ، مبتكر ، مقتدر ، اهل بخشش ،اهل تنوّع ، با حس مسئوليّت ، پر انرژي ، اهل كشمكش و ستيز ، سالم و پرقدرت ، خودخواه، گاهي ياغي ، بي ريا ، گاهي خشك و يك دنده ، مخالف دوز و كلك ، در باطن ضعيفتر از ظاهر است ، مددكار ، گاهي غير واقعي و غير منطقي ، هوشمند.
××××××××××××××××
مشخصات مرد
رك و راست، عاشق پيشه، حسود، پرتوقع و رياست طلب، هرگز به گذشته فكر نميكند، رفتار و قيافهاش جوانتر از سنش بهنظر ميرسد، از زن خجول، ملالت آور و منفي باف بيزار است.
×××××××××××××××
مشخصات زن
او بيش از هر زن ديگري در دنيا ميتواند بدون مرد زندگي كند. داراي قابليتهاي زيادي است بطوريكه تقريبا از عهده انجام هر كاري از فروشندگي تا نخست وزيري بر ميآيد. خوش بين است و خواهان داشتن كاري در خارج از منزل ميباشد. عصبانيتهايش ظاهري و مهربانيش عميق و واقعي ميباشد.
×××××××××××××
در ضمن می خوام تولد آیهان رو پیشاپیش بهش تبریک بگم. امیدوارم زندگی همیشه به کامش باشه و به همه آرزوهاش برسه![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
صبح زود بود. توریست آمریکایی به ماهیگیر نگاه می کرد که تازه از صید برگشته بود. یک ماهی بزرگ در قایقش بود. به او گفت: با این سرعتی که داری چرا ماهی های بیشتری نمی گیری؟.
ماهیگیر گفت: همین هم خرج زن و بچه هایم را در می آورد.
توریست گفت: بقیه ی روز را چه کار می کنی؟.
گفت: با بچه هایم بازی می کنم، کتاب می خوانم، از مناظر اینجا لذت می برم، گیتار می زنم و با دوست هایم در دهکده نوشیدنی می نوشم.
توریست گفت: اگر بیشتر ماهی بگیری، با پول اضافه اش می توانی چند قایق دیگر بخری. بعد از آن می توان بدون واسطه جنس هایت را بفروشی. بعد می توانی با پول اضافه ات یک کارخانه ی کنسرو سازی همین اطراف بزنی.
ماهیگیر گفت: بعد چی؟.
- بعد می توانی به نیویورک بروی در بورس سرمایه گذاری کنی.
ماهیگیر گفت: بعد چی؟.
- بعد دیگر وقت خوشگذرانی است، سهام ات را در موقع مناسب می فروشی.
ماهیگیر پرسید: بعد چی؟.
- بعد با میلیون ها دلار پول ات می توانی یک کلبه همین اطراف بخری.
ماهیگیر پرسید: بعد چی؟.
- بعد می توانی با بچه هایت بازی کنی، کتاب بخوانی، از مناظر اینجا لذت ببری، گیتار بزنی و با دوست هایت در دهکده نوشیدنی بنوشی.![]()
![]()