تبليغاتX
بهار -
کاش می شد به تو گفت.................

سلام دوستای گلم. خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟.........الحمدلله.......

چند روز پیش دوست عزیزم مجتبی منو به یک بازی دعوت کرد. تو نگاه اول بازی خیلی راحت به نظر می رسید. اما همین که خواستم شروع کنم دیدیم  که اونقدر ها هم آسون نیست. بازی این طور شروع میشه که یه نفر 5تا از آرزوهاشو می گه و 5 نفر دیگه رو به این کار دعوت میکنه! به همین سادگی!

درسته که آدما آرزوهای کوچیک و بزرگ زیادی تو دلشون دارن اما مطمئنا اگه به هر کدومشون بگی 5 تاش رو بگو می مونن! شاید هم به خاطر اینه که نمی تونن اولویت بندی کنن............

منم خیلی فکر کردم و آخرش این 5 تا آرزو رو واسه گفتن انتخاب کردم:

1)      آرزوی سلامتی آقا امام زمان و ظهور هر چه نزیک تر ایشون رو دارم.

2)      آرزو می کنم که خدای بزرگ همه آرزوهایی رو که تو دل آدماست بر آورده کنه به شرطی که به صلاحشون باشه.

3)      آرزو می کنم که خدا همه عزیزهامو ـ مخصوصا خانواده ام ـ رو برام نگر داره و سلامتی مون رو ازمون نگیره که بزرگترین نعمت، سلامتیه.

4)      آرزوی خوشبختی همه دوستام ( بالاخص پانی و آرزو) و خودم رو دارم.

5)      آرزو می کنم که همه منو اون طوری که هستم بشناسن. نه کمتر ، نه بشتر و منو اون طور که هستم و به خاطر خودم قبول کنن و دوستم داشته باشن. همین!

           

و اما دوستای من که براشون دعوت نامه فرستادم:

 

1)آبجی کوچیکه نازنین خودم پانی.(http://www.nazkhanom65.blogfa.com/)

2)داداش دیاکو گلم- البته اگه برگرده- (http://gharibe2ghorbat.blogfa.com/)

3)بانوی مهربون شبای مهتابی(http://elaheyeshab.blogfa.com/)

4)مک عزیز که خیلی بی وفایی می کنه(http://ahyneh-mak.blogfa.com/)

5)داداش فری خودم که شدیدا داره واسه کنکور می خونه(http://sedayeeashg.blogfa.com/)

 

البته جا داره از همسایه گلم معذرت بخوام که دعوتش نکردم. آخه سیمرغ اومد انقدر التماس کرد که همسایه رو اون دعوتش کنه؛ منم دلم نیومد که دلش رو بشکنم.



لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 0:36 توسط ..::یسنا::..